عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
239
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
ما در اين جا متن لسان العرب را به طور كامل آورديم تا روشن شود كه مراد از حرف در آن « لهجه » است چنان است كه مراد از اطلاق لغت هم در متن لسان و متن حاضر همين است . بنابراين در لسان العرب پنج معناى مجازى كلمه حرف آمده است كه اگر به تفسير طبرى مراجعه كنيم مىبينيم طبرى اين كلمه را در سه معناى قاموسى پيشين به كار برده است . 1 - به معناى لغت يا زبان [ لغة او لسان ] . وى مىگويد : « حروف هفتگانه يعنى زبانهاى هفتگانه يا لغات هفتگانه « 1 » [ الالسن السبعة او اللغات السبعة ] . 2 - به معناى « قرائت » ، او مىگويد : « حرف او » يعنى « قرائت او » . . . هر كس به حرف ابىّ يا حرف زيد و يا حرف برخى از اصحاب پيامبر [ ص ] ، به برخى از حروف هفتگانه ، قرائت كند نبايد از حرف خود رو برتافته و به حرف ديگرى برگردد . » « 2 » . 3 - به معناى « وجه » چنان كه مىگويد : « ابن حميد ما را حديث كرد و گفت : كه جرير از مغيره و او از ابراهيم و او از عبد اللّه روايت كرده است كه عبد اللّه گفت : « هر كس به حرفى از قرآن يا آيهاى از آن كافر شود ، به همهء آن كافر شده است » « 3 » . طبرى معناى وجه را تا حدى گسترش داده كه آن را داخل در مراد آيه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ « 4 » قرار داده است بدين معنا كه حرف به معناى شك است ( على حرف على وجه الشك ) نه بر وجه يقين و تسليم اوامر الهى « 5 » . امّا طبرى « حرف » را به معناى ديگرى خارج از معانى قاموسى پيشين اطلاق مىكند . وى وقتى كه از واژگان دخيل در زبان عرب كه در قرآن آمده است سخن مىگويد ، براى سخنش عنوان « سخن در باب حروفى كه واژگان عرب و غير عرب از ديگر ملتها در آن هماهنگ است » « 6 » مىنهد . وى بعد از شمردن روايتهايى كه برخى واژگان بيگانه [ عجمى ] را در بر دارد مىگويد : « پس در آنچه از احرف و امثال آن يادآور شديم ، محال نيست كه احرفى
--> ( 1 ) ابن جرير الطبرى ، جامع البيان ( تفسير الطبرى ) ، ج 1 ، ص 47 . ( 2 ) همان ، ص 52 . ( 3 ) همان ، ص 55 . ( 4 ) حج ( 22 ) ، بخشى از آيهء 11 : و از ميان مردم كسى است كه خدا را فقط بر يك حال [ و بدون عمل ] مىپرستد . . . ( 5 ) ابن جرير الطبرى ، تفسير الطبرى ، ج 1 ، ص 70 . ( 6 ) همان ، ص 13 .